نیمی از مرداد گذشت (قرار وبلاگیمون)...
سلام پسر قشنگم ، خوبی مامان جون ؟ انشالله هر جا که هستی خوش و سلامت باشی 
الهی مامان قربونت بره که داری روز به روز بزرگتر و آقاتر میشی و دل مامانم هر ساعت و هر دقیقه و هر ثانیه برات غش میره .
از خدای بزرگ ممنونم که این سعادت رو قسمتم کرد تا بتونم لحظه لحظه بزرگ شدن و قد کشیدن و آقا شدنت رو بچشم ببینم و هر روز هم مسرور از روز قبل باشم که خدا چه نعمت بزرگی رو بهم عطا کرده
خدایا شکــــــــــــــــــــــــــــــــــرت
روزهای گرم تابستونی یکی یکی پشت سر هم از راه میرسن و ما هم از شدت گرمای زیاد سعی میکنیم روزهای تعطیل رو به جاهای خوش آب و هوا و خنک پناه ببریم و هم شما بچه ها رو یکم از محیط کوچیک خونه های اپارتمانی دور کنیم .
اولین هفته مرداد رفتیم شرق گیلان ، لنگرود روستای کومله که خیلی جای قشنگ و دیدنی بود و خیلی هم خنک
البته ما تنها نبودیم کلی از فامیلهای من (مامان مرجان) باهامون اومدن که خیلی بهمون خوش گذشت



عصر همون روز تصمیم گرفتیم بریم چهار دِه کنار رودخونه

عاشق سنگ پرت کردن تو آبی
که همه جا بابا علی بهت کمک میکنه سنگ جمع میکنه تا شما پرت کنی تو آب


بعد اونجا هم به اصرار شما بچه ها تصمیم گرفتیم بریم پارک کوچصفهان
وشام رو اونجا بخوریم

اصلا اونجا دوست نداشتی ازت عکس بگیرم
منم اذیتت نکردم و گذاشتم با بچه ها بازی کنی و کلی خوش بگذرونی

بریم ادامه مطلب رو هم با هم ببینیم
و اما یه روز قشنگ دیگه
یه قرار وبلاگی
چند وقتی بود که با دوستای وبلاگی همشهریمون میخواستیم بریم بیرون تا هم شما بچه ها باهم بازی کنین هم اینکه ما مامانا خوش بگذرونیم
تا اینکه روز یکشنبه 4 مرداد قرارمون قطعی شدو با هم تو پارک مفاخر قرار گذاشتیم و ساعت 6 همراه بابا امیر رفتیم خوشبختانه جز اولین نفرایی بودیم رسیدیم و جلوی در پارک نیلوفر کوچولو و مامان حورا و روژینا گلی و مامان نیلو فرشو دیدیم و کلی با هم خوش وبش کردیم و قرار شد بریم داخل پارک یه جا منتظر اومدن بقیه باشیم
شما هم با کلی ذوق دست بچه هارو گرفتی و رفتی
و کم کم بقیه هم بهمون ملحق شدن
قرار شد بریم یه گوشه دنج زیر انداز که مینا جون مامان ساقی زحمتشو کشیده بود رو پهن کنیم و بشینیم
چند عکس از اون روز خوب

پسر گلم شما اون روز مث همیشه خیلی پسر خوبی بودی حتی یکی از ماشیناتو که همراه خودت آورده بودی دادی به روژینا جون تا بازی کنه
شما و روژینا جون



روژینا ، نیلوفر ، محمدطاها ، روژینا ، ابوالفضل و آدرینا کوچولو

اون روز ماهگرد 47 ماهگی ایلیا جون بود که مامان نازش زحمت کیک کشید
دستش درد نکنه

ردیف جلو : امیر علی، روژینا، محمدطاها، ابوالفضل، ایلیا، محمدپارسا
ردیف پشت : نیلوفر، ساقی، پارسا، آدرینا


و ما مامانا


روز خیلی خوبی بود از همه دوستای عزیزم ممنونم

دومین هفته مرداد هم به پیشنهاد بابا امیر رفتیم پونل (ییلاقات رضوان شهر)
که جای فوق العاده قشنگ و دیدنی و باصفایی
ما هم با کله قبول کردیم و رفتیم

که البته اینجا هم با فامیلهای مامان مرجان رفتیم







حدودای ساعت7:30 از پونل حرکت کردیم
با اینکه اصلا دوست نداشتیم از اونجا دل بکنیم ولی بدلیل اینکه جنگل بود و وقتی هوا تاریک میشد
امنیتش کم بود رفتیم پارک ابریشم صومعه سرا شام خوردیم و حدودای ساعت 1 شب رسیدیم خونه
اون روز هم خیلی خیلی بهمون خوش گذشت

عکس بالا هم تو پارک صومعه سرا ازت گرفتم


هر کجای دنیا می خواهی باش
من احساسم را با همین دست نوشته هایم به قلبت میرسانم
پسر نازم خیلیـــــــــــــــ دوستت دارم



نیمی از مرداد گذشت (قرار وبلاگیمون)... 










